http://hamyar.blogfa.com
همیار ادبیات فارسی 
قالب وبلاگ

درس چهارم

خردمندی(نثر مسجّع)

سجع: در لغت به معناي«آواي کبوتر» و در اصطلاح آوردن کلمات با حروف و آهنگ مشترک در شعر و نوشته­ هاي ادبي­ است. جايگاه سجع در نثر مانند قافيه در نظم است(همان­گونه که قافيه در انتهاي مصرع مي­ آيد؛ سجع نيز در پايان جمله­ ها مي­ آيد). نوشته­ هايي که آرايه­ ي سجع در آن­ها فراوان به­ کار رفته،«مسجّع» مي­ گويند.

از بين شاعران و نويسندگاني که به نثر مسجّع توجّهي نشان داده و آثاري به اين سبک نوشته­ اند، مي ­توان به: خواجه عبدالله انصاري با «مناجات نامه»، کيکاووس ­بن قابوس با«قابوس­نامه»، سعدي شيرازي با«گلستان» و قائم ­مقام فراهاني با «منشآت» اشاره کرد.

دو کس: دو گروه، دو دسته.   هوده: فایده   بیهوده: بی­فایده     رنج بیهوده بردند: بدون فایده­ای خود را به سختی انداختند.

اندوخت: ذخیره کرد.          آموخت: فرا گرفت، یاد گرفت.            

آموخت و نکرد: فرا گرفت ولی به آن­ها عمل نکرد.

بیت اوّل: علم را هر چند که بیشتر بخوانی و بدانی، اگر به آن عمل نکنی، نادان هستی. بین علم و عمل(جناس قلب:جابه­ جایی) وجود دارد.

بیت دوم: حیوان چهارپایی که بارِ کتاب می ­برد، نه انسان دانشوری است و نه به دنبال دانستن است. تلميح به آيه­ ي 5 سوره­ ي جمعه«مثل ­الّذين حملوا التّوراتَ ثمَّ لَم يحملوها کمثلِ الحمارِ يحملُ الاسفار»حال کساني که عمل کردن به تورات بر دوش آن­هاست ولي به آن عمل نمي­کنند، مثل خري است که چند کتاب بر دوش خود حمل مي­ کند

(بدون آن­که ازآن­ها باخبر باشد).

چارپای باربر: الاغ، قاطر، اسب.

بیت سوم: چهارپای بی­ مغز، از این­که بارش کتاب(منشأ دانایی) است یا هیزم(منشأآتش­ افروزی)؛ کمترین اطّلاعی ندارد.

**

علم از بهر دین پروردن است: علم برای تقویت دین و ایمان است نه به خاطرِ تاراج مالِ دنیا.      از بهرِ: به خاطر(حرف اضافه ی مرکب)        ** 

  ملک: سرزمین                      جمال: زیبایی                  خردمندان: عالمان، دانشمندان

پرهیزگاران: پارسایان، زاهدان 

   کمال: کامل شدن، تکمیل یافتن

هر سرزمینی با دانشمندانش زیباتر می­ شود و هر دینی با پارسایانش تکمیل می ­شود.

**

کسی که در زمان توانمندی به دیگران خوبی نکند، به هنگام ناتوانی دچار رنج و سختی می­ شود. برای نادان هیچ چیز بهتر از خاموشی نیست و اگر می­ دانست که خاموشی به نفع و مصلحت اوست، دیگر نادان نمی­ بود.

**

کسی که با داناتر از خودش بحث کند، تا به دانایی­ اش پی ببرند، به نادانی­ اش پی می­ برند.           جدل: بحث، مجادله.

**

از دانشمندی شنیدم که می­ گفت: اگر کسی وسط حرف و صحبت کسی، در حالی­ که تمام نشده، شروع به صحبت کند؛ به نادانی خودش اعتراف کرده­ است.

جهل: نادانی            اقرار: اعتراف        

سخن تمام ناگفته: سخنش به پایان نرسیده.

·  خردمند: عاقل، دانا.       بن: ریشه، در این­جا به معنی انتها.    

 سر و بن: سر و ته.(آرایه­ ی تضاد دارد.) 

هر سخن شروع و پایانی دارد و انسانِ عاقل بین سخنِ دیگران حرف نمی­زند.

· خداوند: دارنده، صاحب.       تدبیر: دور اندیشی، آینده نگری.            خموش: ساکت.

صاحب عقل و دوراندیشی و فرهنگ، تا نبیند که دیگران خاموشند، لب به سخن باز نمی­ کند. 

«گلستان سعدی»


دریای خرد

گیتی: جهان، عالم       دانشوری: دانش ­اندوزی، کسب علم        مهتر: سرور، بزرگ

   در دنیا هیچ تلاشی ارزنده ­تر از دانش­ اندوزی و کسبِ علم نیست و هیچ کس جز به سبب دانایی بر دیگری برتری ندارد.

سری سخت: سرسختی، پشتکار      ستوار: مخفف استوار(پایدار)    

   سرسری: بازیچه، تفریحی

     در راهِ آموختن باید پایدار و پر تلاش بود؛ زیرا کار دین و دانش تفریح و بازی نیست(باید آن را جدّی گرفت).

دانشور: محقّق، دانش ­اندوز         باور توان کرد: می ­توان باور کرد        

   باوری: باور پذیر، قابل قبول، پذیرفتنی

  سخنان انسان نادان باور پذیر نیست و سخن را باید از افراد اهلِ علم و تحقیق باور کرد.

داوری:  قضاوت، حکمیّت             نشاید: شایسته نیست، سزاوار نیست     

   داور: قاضی، حاکم

     قضاوت خواستن از انسان­های نادان اصلاً شایسته نیست زیرا دانایی شایسته­ ترین مبنا برای قضاوت است.

خرد: عقل، اندیشه         دریای خرد: اضافه ­ی تشبیهی( عقل به دریا تشبیه شده است)

گوهر: سنگ قیمتی( در اینجا به معنی مروارید).    

توان جست: می­ توان جست ­وجو کرد.      پهناور: وسیع

     ارزشمند­ترین مرواریدها را  می­توان از دریای عقل آدمی

    جست­ وجو کرد؛ زیرا دریایی به این وسعت، وجود ندارد.

پناهم:  پناه می ­برم.         بدگوهری: بد ذاتی، بد طینتی          

   یزدان: ایزد، خداوند

     از نادانی به خداوند پناه می­ برم؛ زیرا نادانی با بد ذاتی برابر است.

برتر: (در این­جا بدتر، زشت­ تر) خردمند: عاقل، اندیشمند.    

تن­ پروری: کاهلی، سستی، تنبلی

     ای انسان عاقل! در راهِ دانش­ اندوزی هیچ چیز بدتر از تنبلی نیست.

میرزا حبیب خراسانی


درس چهارم

خوار و ذليل- فرهنگ و هنر- روح و روان- شاهنامه ­ي فردوسي-

محقّق و دانشمند-تهي مغز- جمال و کمال- خردمندان

وپرهيزگاران- دين پروردن-  صلاح و مصلحت-

بحث و جدل- اقرار و اعتراف- شاخ و بن- هوش و خرد-

دانشوري و دانش­ اندوزي- گيتي وکيهان- داوري و قضاوت-

افسونگر و مکّار- بيت­ الغزل- شخصيّت­هاي علمي- مراتب علمي-

مهتر و سرور. 

 

[ 91/09/08 ] [ 18:26 ] [ طحان ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

باعرض سلام وخسته نباشید ؛ امید است از نکات منتخب در این وبلاگ نهایت استفاده راببرید.


گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود
گاهی نـمـی شــود کــه نـمـی شــود
گاهی هـزار دوره دعـا بی اجـابت است
گاهی نگفته قـرعه به نام تـو مـی شود
گاهی گدای گدایی و بخت با تـو نیست
گاهی تمـام شهـر گـدای تـو مـی شود
امکانات وب
ابزار پرش به بالا
  • کد موزیک
  • بک لینک
  • کاراته